زنگ خطر سطحی نگری

PngMedium-Danger-Sign-4652زنگ خطر سطحی نگری

مدتی است که واکنش‌های تامل برانگیز بدنه اجتماعی به یکسری از اتفاق‌ها در سطح جامعه توجه روشنفکران و نخبگان جامعه را به خود جلب کرده و اسباب نگرانی شده است. به عقیده بسیاری زنگ خطر در جامعه ایران به صدا در آمده است که بدنه اجتماعی ایران به سمت سطحی شدن می‌رود.  سال گذشته شاهد واکنش مردم به فوت مرتضی پاشایی بودیم که نخبه‌های جامعه را شگفت زده کرد. امروز هم شاهد واکنش‌هایی از این جنس به اتفاق دیگری هستیم. دو تصادف در یک شب رخ می‌دهد، یکی منجر به فوت قهرمان رالی ایران می‌شود و دیگری فوت یک دختر جوان معمولی. اما واکنش‌های بدنه اجتماعی واکنش‌های عجیبی است. در این میان چند نکته وجود دارد. نکته اول، برای بدنه اجتماعی مرگ یک دختر معمولی بسیار پررنگ‌تر از مرگ قهرمان رالی کشور است و این موضوعی نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت.

به نظر می‌رسد جامعه ایران به سطحی‌ترین نقطه خود تنزل یافته است و رکن‌ها و معیارهای نسل جدید ایران پوسیده است. نکته دوم در تنوع واکنش‌هاست. در کنار همدردی شاهد واکنش‌هایی هستیم که نفرت از سرمایه‌داری را نشان می‌دهد. این اتفاق ناشی از این است که فاصله طبقاتی میان جامعه زیاد شده و در چند سال اخیر قشر سرمایه‌دار فرصت و امکان نمایش سرمایه‌اش را یافته است. بنابراین افراد جامعه هر روز در خیابان با فاصله طبقاتی درگیر است و آن را لمس می‌کند. نکته سوم همان زنگ خطری است که پیش‌تر بیان شد. نسل جدید جامعه ایران رو به سطحی شدن گذاشته است. به بیان ساده‌تر ما با نسلی رو‌به‌رو هستیم که جو زده است و در ورای واکنش‌هایش به رخدادهای مختلف هیچ منطقی وجود ندارد و تنها تابع جوهایی است که گاهی از طریق شبکه‌های اجتماعی ایجاد می‌شوند و متاسفانه این شبکه‌های اجتماعی به جای اینکه در خدمت ارتقای آگاهی باشد تبدیل به ابزاری برای تولید بیهوده و سرگردانی اجتماعی نسل جدید شده است. اما در برابر چنین معضلی چه باید کرد ؟ در گام اول این مسوولیت متوجه مدیران کشور است. به نظر می‌رسد در چندین سال گذشته بیشتر انرژی مدیران برای حل مشکلات دیگر صرف شده و توجه به حوزه اجتماعی و فرهنگ بسیار کم شده است. حتی شاهد هستیم که بروز چنین اتفاقاتی نگرانی مدیران را هم برنمی‌انگیزد تا دست به کار شوند.

نسل جدید جامعه ایران از بحران بی‌هویتی و بی‌معیاری رنج می‌برد و برای پیدا کردن مسیر درست نیاز دارد تا معیارها و منطق‌های درست موجود را بشناسد. از سوی دیگر باید سیاست‌هایی در پیش گرفته شود تا اختلاف‌های عمیقی که میان طبقات مختلف جامعه بروز پیدا کرده است حل شود. این اختلافات فقط شامل اقتصاد نمی‌شود و باید به همه زمینه‌ها توجه کافی داشت. در این مسیر نقش رسانه‌ها به خصوص رسانه ملی را هم نباید نادیده گرفت. این رسانه‌ها هستند که می‌توانند برای جامعه و نسل جدید معیارها را مانند مشعلی روشن کنند. معیارهایی که با نسل امروز تطابق داشته و از جذابیت‌های کافی برخوردار باشد تا نسل جدید برای پیدا کردن مسیر دست به دامن رسانه‌هایی که با ساختار جامعه ما سنخیتی ندارند، نشوند و پای در مسیرهای اشتباهی که تنها از روی جو زدگی است، نگذارند. در کنار رسانه ملی باید این امکان برای دیگر رسانه‌ها از جمله روزنامه‌ها و مجله‌ها هم فراهم شود تا با آزادی عمل بتوانند در این مسیر فعال شوند و مانند تزریق نیکی در جاده‌ای تاریک برای جامعه و نسل جدید ایران عمل کنند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.